تبليغاتX
ادبیات و شعر

چند روزی است که تصمیم گرفته‌ام صبحانه‌ام را با همکارانم میل کنم تا هم از تنهایی در بیایم و هم حرف و حدیثی بگوییم و چیزهایی یاد بگیرم. سینی صبحانه‌ام را برداشتم و رفتم پیش حسن. پسر خوبی است. فعال، بااخلاق و پرتلاش. شروع کردیم به گپ و گفت. او حرف می‌زد و من گوش می‌کردم و من حرف می‌زدم و او ... . تا اینکه رسید به اینجا. گفت، مادرم بزرگم جمله‌ای به من به یادگار گفت که وقتی به یادش می‌افتم، موهای تنم سیخ می‌شود. «برداری را از حضرت ابوالفضل(ع) یاد بگیر». ناخودآگاه بغض عجیبی توی گلویم گیرد و به فکر رفتم که راست گفته مادربزرگش. حضرت ابوالفضل(ع) برادری را برای امام حسین(ع) تمام کرد. کاش ما هم برادری را از حضرت ابوالفضل(ع) یاد بگیریم!

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم بهمن 1390ساعت 8:18  توسط علی صفری  |